![]() |
![]() |
|
| appetite |
|
زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم ............................................................... یه چیزی بگم بهت عزیزم شاید باورت نشه . بعده این همه سال نتونستم فراموشت کنم . صبرم تموم شده . هنوز دوستت دارم
اگه مَردی ... ؟!! مَرد بمون ... اگه نیستی ... نامَردی نکن ... !! اگه تنهایی ... ؟!! تنها بمون ... اگه نیستی ... تنهاش نذار ... !! اگه نجیبی ... ؟!! نجابت کُن ... اگه نیستی ... هرزگی نکن ... !! اگه عاشقی ... ؟!! ... عاشق بمون ... اگه نیستی ... حُرمتِ عشقو نَشکَن
|
|
+ نوشته شده در
90/04/14ساعت 11:40 توسط hamid |
|
|
خشكسالي امان مردم را بريده بود، چنانكه ديگر هيچ كاري را نمي توانستند انجام دهند.
بزرگان شهر در جمعي كه داشتند به اين نتيجه رسيدند كه مردم شهر را جمع كنند و همگي دعاي باران بخوانند، واز خدا بخواهند كه با بارش باران آنها را از خشكسالي نجات دهد.
همه مردم در ميدان شهر جمع شدند و منتظر روحاني شهر بودند تا بيايد و دعاي باران را شروع كنند، بالاخره روحاني آمد و رو به مردم كرد و گفت : تا به امروز نمي دانستم چرا ما از گرفتاري و خشكسالي نجات نمي يابيم ولي امروز با ديدن شما متوجه شدم ، چرا كه همه ما اينجا جمع شده ايم تا از كائنات بخواهيم بر ما باران نازل كند، ولي در جمع شما فقط همين دختر بچه اي كه اين جلو نشسته با چتر آمده واين يعني فقط يكي از ما به دعايي كه مي كنيم ايمان داريم .
پس بيايد به هر آنچه كه مي خواهيم و انجام مي دهيم ايمان داشته باشيم. |
|
+ نوشته شده در
88/04/30ساعت 12:5 توسط hamid |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام به همه ی مهربونا
من حمید از گرگان این وبلاگو تقدیم می کنم به همه ی دوستایه گلم که دارن الان این متن و می خونن |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1390 تیر 1388 |
|
RSS
|